تاریخ انتشار : شنبه ۹ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۱۰:۲۷
 
سالروز وفات ام‌المصائب، حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)؛

تفسیر کرد غربت شیب الخضیب را/هشداری که ازخطبه زینب کبری درکوفه بایدآموخت/حضرت زینب(س)چگونه به مقام«مارایت الا جمیلا»رسید

Share/Save/Bookmark
 
نیروی صبر زینب(س) همان نیرویی است که در وجود مادرشان حضرت زهرا بود.
پایگاه تحلیلی خبری هم اندیشی: نیمه رجب روزی است که زینب بنت علی بن ابیطالب(ع)، پیام آور کربلا یک سال و نیم بعد از شهادت عزیزانش دنیای دنی را ترک گفت. بانویی(س) که با هفت معصوم علیهم السلام مانوس بود و جالب تر آنجاست که خود حضرتش هم در زندگی آن معصومین علیهم السلام نقش داشت. به عنوان مثال می‌توان به ماجراهای بعد از شهادت حضرت زهرا سلام‌الله علیها و نقش مهم حضرت زینب سلام‌الله علیها در آن برهه در زندگی خانوادگی اشاره کرد که به امور پدر و برادران خود رسیدگی می‌کردند. گویا ام‌ابیها بودن در خانواده اهل بیت علیهم السلام جاری و ساری شده است. چنانکه بخشی از این معنا در سبک زندگی و سیره حضرت زینب سلام‌الله علیها تجلی پیدا می‌کند. عامل دیگری در درخشش شخصیتی حضرت زینب سلام‌الله علیها به کارگیری علم است. چنانکه همه می‌دانند مدیریت بحران در کربلا توسط آن حضرت انجام شد.
 

 
هشداری که از خطبه زینب کبری در کوفه باید آموخت
رهبر معظم انقلاب: ما قضیه را این‌گونه طرح کردیم که چطور شد جامعه اسلامی به محوریّت پیامبر عظیم‌الشّأن، آن عشق مردم به او، آن ایمان عمیق مردم به او، آن جامعه سرتاپا حماسه و شور دینی و آن احکامی که بعداً مقداری درباره آن عرض خواهم کرد، همین جامعه ساخته و پرداخته، همان مردم، حتّی بعضی همان کسانی که دوره‌های نزدیک به پیامبر را دیده بودند، بعد از پنجاه سال کارشان به آن‌جا رسید که جمع شدند، فرزند همین پیامبر را با فجیعترین وضعی کشتند؟! انحراف، عقبگرد، برگشتن به پشت سر، از این بیشتر چه می‌شود؟!

زینب کبری سلام‌اللَّه‌علیها در بازار کوفه، آن خطبه عظیم را اساساً بر همین محور ایراد کرد: «یا اهل الکوفه، یا اهل الختل و الغدر، أتبکون؟!». مردم کوفه وقتی که سرِ مبارک امام حسین را بر روی نیزه مشاهده کردند و دختر علی را اسیر دیدند و فاجعه را از نزدیک لمس کردند، بنا به ضجّه و گریه کردند. فرمود: «أتبکون؟!»؛ گریه می‌کنید؟! «فلا رقات الدمعه ولاهدئت الرنه»؛ گریه‌تان تمامی نداشته باشد. بعد فرمود: «انّما مثلکم کمثل التی نقضت غزلها من بعد قوة انکاثا تتّخذون ایمانکم دخلاً بینکم». این، همان برگشت است؛ برگشت به قهقرا و عقبگرد. شما مثل زنی هستید که پشمها یا پنبه‌ها را با مغزل نخ می‌کند؛ بعد از آن که این نخها آماده شد، دوباره شروع می‌کند نخها را از نو باز کردن و پنبه نمودن! شما در حقیقت نخهای رشته خود را پنبه کردید. این، همان برگشت است. این، عبرت است. هر جامعه اسلامی، در معرض همین خطر هست.


رسیدن زینب کبری به مقام تسلیم
حجت الاسلام عالی: افرادی هستند که خدا را قبول دارند ولی خدایی خدا را قبول ندارد. اگر بخواهیم انسانها را در این رابطه تقسیم بندی کنیم 3دسته هستند: افرادی که خدا را قبول دارند به عنوان آفریدگار که ما را خلق کرده و دیگر کاری با ما ندارد که بگوید چه کاری انجام دهیم یا ندهیم و نباید تکلیف برای ما بفرستد اینگونه آدم ها شبیه به شیطان هستند که خدا را قبول داشت اما زمانی که دستور خدا رسید، نافرمانی کرد.

برخی از انسانها هم همین صفت شیطان را دارند، زیر بار تکلیف الهی و دین نمی روند مثل فرهنگ سکولار که متاسفانه غالب است و خطر این فرهنگ به خصوص در کشورهای اسلامی خیلی بیشتر است.

دسته دوم که بسیاری از ما در این دسته هستیم، کسانی هستند که خدا و خدایی خدا را قبول دارد. قبول دارند که مرگ و زندگی، رزق و روزی و در کل اینکه خداوند در عالم تکوین و تشریع حکومت و مدیریت دارد را قبول دارند. اما دسته دوم مشکلشان این است که در عین اینکه خداوند را قبول دارند، ولی جاهایی می رسد که کارهای خدا را ظلم میدانند، با خدا درگیر میشوند، نمی توانند راضی و تسلیم باشند.

اما دسته سوم انسان های هستند که خوشا به حالشان. کسانی که حکومت خدا را در هر دو عالم تکوین و تشریع قبول دارند و راضی به رضای او هستند و هیچ گونه اعتراضی به خداوند ندارند. چون باور دارند که خداوند مهربان تر از مادر است و کسی است که عالم را اداره میکند و جواد و بخشنده بی نهایت است و بخل ندارد. اگر هم به تو چیزی را نداد به این علت نیست که بخیل است، چون مصلحت تو نبوده است به تو نداده.

در پایان زیارت عاشورا خداوند را حمد می کنید که" اَللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاکِرینَ لَکَ عَلى مُصابِهِمْ اَلْحَمْدُ للَّهِ عَلى عَظیمِ رَزِیَّتى " برای چه خدا را شکر می کنید بر مصیبت؟ مگر مصیبت هم شکر دارد! آن هم مصیبتی که بر سیدالشهدا شده است؟ بله این مصیبت و این بلا یک ضیافت است که خداوند اینها را بالا می برد و در پرتو این بلا و این بالا بردن، عالم دین دار می شود.

آن چهره باطنی عاشورا مشخص می شود که مهمانی و ضیافت خدا است. یعنی تا قیامت هر کسی سر این سفره می آید، اشک می ریزد، روضه می خواند. این کار خدا خیلی زیباست که زیبایی عاشورا است و این، آن چهره ایست که زینب کبری(سلام الله علیها) می بیند و دیگران نمی توانند ببینند. بالا ترین مقام یک مومن تسلیم بودن است که وجود مقدس حضرت زینب(سلام الله علیها) به آن رسیدند.


نیروی صبر زینب(س) همان نیروی صبر مادرشان حضرت زهرا(س) بود
آیت الله میرباقری: واقعه عظیم عاشورا سه چهره دارد، چهره اول کار دشمن است که در زشت‌ترین شکل ممکن صورت گرفت و ما گناهی، جرمی و جنایتی در طول تاریخ بزرگ‌تر از صحنه عاشورا و کاری که دشمنان نبی اکرم (صلی الله علیه وآله و سلم) در عاشورا انجام دادند، نداریم. این چهره مستحق لعن و عذاب و برائت و امثال این هاست. چهره دوم کار حضرت و اصحاب و اهل بیت (علیهم السلام) است که در اوج زیبایی است، یعنی بالاتر از بندگی و وفای به عهد، رضا به قضای الهی، تسلیم بودن به خدا و ولی او که در صحنه عاشورا اتفاق افتاده است. اما چهره سوم عاشورا، تدبیر و ربوبیت خدای متعال است که در متن این حادثه جبهه سیدالشهدا(علیه‌السلام) را پرورش داده و از زیباترین چهره‌های خدای متعال ربوبیت او نسبت به اولیای خداست. حال در این ربوبیتی که خدای متعال نسبت به سیدالشهدا(علیه‌السلام) داشته است جمال کار کجاست؟

نخستین نکته وفای امام حسین(علیه‌السلام)، عبادت، رضای ایشان به قضای الهی و صبر و استواری ایشان است. نکته دوم این بود که خدای متعال پس از اینکه سیدالشهدا(علیه‌السلام) با امداد و کمک الهی به عهدشان وفا کردند، برای بار دوم خدای متعال وفا کرد و در این وفای عهد، بهترین ضیافت را برای این امام همام و اهل بیت (علیهم السلام) رقم زد. ضیافتی به عظمت«یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ * ارْجِعِی إِلَی رَبِّکِ» . اما نکته دیگر نصرت و عظمتی است که خدای متعال به امام حسین(علیه‌السلام) عنایت کرد و با اینکه ظاهرا شکست خوردند، اما دشمن هم می‌دانست که پیروز نشده و ظفر یافته واقعی خاندان عترت هستند. همه این حقایق برای زینب(سلام الله علیها) کافی بود که ایشان جز زیبایی ندیده باشند و در واقع پاسخ ایشان حقانیت قیام سیدالشهدا(علیه‌السلام) را بر همگان روشن کرد.

شاید برای خیلی از ما پیش آمده که همواره در استقامت این بانو متحیر مانده ایم؛ اما پاسخ روشن است و انسان تا در مقام محبت خدای متعال قرار نگرفته باشد، حجاب‌ها از جلوی چشمان او کنار نمی‌رود تا بتواند جمال صنع خدا را مشاهده کند. انسان تا در مقام محبت و رضا قرار نگیرد، نمی‌تواند زیبایی کار خدا را در بلا ببیند، بنابراین بر بلا صبر کرده و می‌داند که خدای متعال مهربان است . درک جمال حاصل مقام محبت و رضاست و به اندازه‌ای که انسان در مقام محبت و رضا رفعت پیدا کند. حضرت زینب(سلام الله علیها) بانویی هستند که می‌توانند در روز عاشورا در گودی قتلگاه دو جمال را مشاهده کنند، یکی جمال عبودیت سیدالشهدا (علیه‌السلام) و بالاتر از آن جمال ربوبیت خدای متعال را و این مقام خیلی رفیعی در توحید می‌خواهد و رسیدن به این مقام؛ جلوه شخصیتی زینب (سلام الله علیها) است که فرمودند: «ما رأیت الا جمیلا» و این یعنی بانوی بی قرینه اسلام در اوج مقام محبت و رضای الهی است.

بله همین طور است و ایشان در حقیقت صبر، ایستادگی و تسلیم رضای خدا بودن را در کربلا و وقایع پس از آن به نمایش گذاشتند و کربلا و قیام عاشورا جلوه گاهی بود تا حقایق دیگری از شخصیت بانوی استقامت در مقابل عصرها و نسل‌ها قرار بگیرد. راستی چه کسی جز حضرت زینب (سلام الله علیها) می‌تواند این همه شهادت‌ها، داغ‌ها و اسارت را به دیده ببیند و دلخون نباشد و نشکند؟ ایشان به استقامت و صبر معنا دادند و این حقیقت برای همه ما به یادگار ماند که گشایش و فرج وعده الهی برای صابران و شکیبایان است. صبر در الگوی رفتاری حضرت زینب(سلام الله علیها) موجب تجلی عزتمندی، آزادگی، حیا، عفت و عظمت در رفتار ایشان است و اگر آن بانو به درجه عصمت صغری نرسیده بودند، هرگز مورد وصیت امام حسین (علیه‌السلام) قرار نمی‌گرفتند و حضرتش پرچم قیام عاشوراییان را به خواهر نمی‌سپردند.

حضرت زینب(علیها السلام) در مجلس ابن زیاد برابر چشمان نامحرمان آن قدر با جلال و عظمت وارد شدند که توجه ابن زیاد را جلب کرد، گویا آن قاتل، از تکبر، حیا، وقار و شجاعت حضرت در مجلس به حیرت آمده باشد لب به سخن گشوده و از هویت ایشان می‌پرسد و براستی چه کسی می‌تواند در لباس اسارت این گونه با جلال وارد مجلس دشمنش شود؟

نیروی صبر زینب(سلام الله علیها) همان نیرویی است که در وجود مادرشان حضرت زهرا(سلام الله علیها) بود، مادری که بر اثر عبادت فراوان، پاهای مبارکش ورم می‌کرد و ما عین همین عشق به عبادت را در حضرت زینب (سلام الله علیها) نیز شاهدیم. چنانکه امام سجاد (علیه‌السلام) در شرح حال عمه ارجمندشان در سفر اسارت می‌فرمایند: «عمه ام زینب(سلام الله علیها) با تمام مصیبت‌هایی که بر ما وارد شده بعد از کربلا تا شام، هیچ گاه نوافل خود را ترک نکرد.» ایشان حتی با مصایب فوق العاده کمرشکن و طاقت فرسای روز دهم محرم و با آن شدت خستگی، نافله نمازشان ترک نشد.

حضرت زینب(سلام الله علیها) در تمامی بلایا و مصایب، با صبر جمیل، ایمانشان را به درجات والای یقین رساندند تا جایی که عظمت مناجات‌های شبانه ایشان مورد عنایت امام زمانشان قرار گرفت و امام حسین( علیه‌السلام) در هنگامه سخت وداع به خواهر فرمودند: «یا اختاه لاتنسینی فی نافلة اللیل؛ خواهرجان مرا در نماز شب خود فراموش نکن».


وفات و مرقد حضرت زینب(س)
در تاریخ وفات و مدفن حضرت زینب (س) اختلاف است. همانطور که در تاریخ ولادت و وفات برخی از ائمه هم اختلاف است. در هر حال به احتمال قوی آن حضرت در پانزدهم رجب سال ۶۲ هجری رحلت نمود و به نقل از کتاب "اخبارالزینبیات" در مصر خانه مسلمة بن مخلد الانصاری دفن گردید و عده کثیری از مورخین این خبر را قبول دارند و گروهی می‌گویند: زینب مدفون در شام، زینب صغری است. چنانچه روی سنگ قبرش ترسیم شده است و زینب کبری در مصر از دنیا رفت.

بنابر اینکه ولادت زینب (س) در سال ششم هجری باشد و تاریخ وفات پیامبر اکرم (ص) در سال یازدهم؛ زینب بیش از پنج سال با پیامبر نبوده است و این مدت زمان، کافی است که او از اصحاب پیامبر اسلام به شمار آید. بر این مبنا کسانی که شرح حال اصحاب پیامبر اسلام را نوشته اند، نام زینب را زینت‌بخش کتاب خود ساخته‌اند.

پس از حضور در شام و خطابه های قرّا در دربار معاویه، حضرت زینب (س) به مدینه بازگشتند و تمام وقایع عاشورا و اسارت جماعت نِسوان را برای همه بیان کردند و پیام‌آور عاشورا شدند. به همین دلیل عمرو بن سعید اشرق که از سوی بنی‌امیه به عنوان حاکم مدینه منصوب شده بود، از حضور حضرت (س) در مدینه احساس خطر کرد و از ایشان خواست تا در شهری دیگر ساکن شوند، به همین سبب حضرت زینب (س) که یک سال هم از شهادت برادرش نگذشته بود، به ناچار همراه دختران امام حسین(ع) به شام بازگشتند و در ۱۵ رجب سال ۶۲ هجری قمری به دیگر شهدای کربلای ملحق شدند.

دانلود مداحی برای حضرت زینب کبری(س)
 
 
 
 
 
حاج محمود کریمی

 
 
 
 
 
محمدحسین پویانفر

 
 
 
 
 
حنیف طاهری

 
 
 
 
 
مهدی رسولی

 
 
 
 
 
مرحوم سلیم موذن زاده
 


زیارتنامه حضرت زینب کبری

السَّلامُ علیکِ یا بِنتَ سَیِّدِ الأَنبیاء السَّلامُ علیکِ یا بنتَ صاحِبَ الحَوضِ واللِّواءِ
درود بر تو باد ای دختر سرور پیغمبران درود بر تو باد ای دختر صاحب حوض کوثر و صاحب پرچم
 

السَّلامُ علیکِ یا بنتَ مَن عُرِجَ إِلی السَّماءِ و وُصِلَ
درود بر تو باد ای دختر کسی که بالا برده شد به سوی آسمان و وصل شد
 

إِلی مَقامِ قابَ قوسَینِ أَو أَدنی السَّلامُ علیکِ یا بنتَ نَبِیِّ الهُدی
به مقام مرتبه ی قاب قوسین یا نزدیکتر درود بر تو باد ای دختر پیغمبر که هدایت
 

وَسَیِّدِ الوَری و مُنقِذِ العِبادِ مِنَ الرَّدی السَّلامُ علیکِ
و سرور آفریدگان و نجات دهنده ی بندگان از هلاکت و نابودی، درود بر تو باد
 

یا بنتَ صاحِبَ الخُلُقِ العَظیمِ وَ الشَّرفِ العَمیمِ وَالآیاتِ والذِّکرِ الحکیمِ
ای دختر دارای خوی و خلق بزرگ و شرافت همه جانبه و صاحب نشانه ها و در آورنده ی قرآن حکیم و محکم و استوار،
 

السَّلام علیکِ یا بنتَ صاحِبَ المقامِ المَحمود وَ الحَوضِ المَورُود
درود بر تو باد ای دختر دارای مقام و مرتبت پسندیده و صاحب حوض که بر آن وارد می شوند
 

واللِّواءِ المَشهُودِ السَّلام علیکِ یا بنتَ مَنهَجِ دینِ الإِسلامِ وَ صاحِبِ
و صاحب پرچم روز قیامت، درود بر تو باد ای دختر راه آشکار دین و آئین اسلام و صاحب
 

القِبلَةِ وَ القرآنِ وَ عَلَمِ الصِّدقِ وَ الحَقِّ وَ الإِحسانِ السَّلام علیکِ
قبله و قرآن و پرچم راستی و درستی و نیکویی، درود بر تو باد
 

یا بِنتَ صَفوَةِ الأَنبیاء وَ عَلَمِ الأَتقیاء وَ مَشهُورِ الذِّکرِ فِی
ای دختر برگزیده ی پیغمبران و نشانه پرهیزگاران و ای دختر کسی که نامش
 

السَّماء وَ رَحَمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ السَّلامُ علیکِ یا بِنتَ خَیرِ خَلقِ اللهِ وَ
در آسمان معروف است و رحمت و برکات خدا بر تو باد، درود بر تو باد ای دختر بهترین آفریدگان خدا
 

سَیِّد خَلقِهِ وَ أَوَّلِ العَدَد قَبلِ إِیجادِ أَرضِهِ وَ سَماواتِهِ وَ آخِرِ الأَبَدِ
و سرور آفریدگان او و نخستین فرد پیش از آفریدن زمین خود و آسمانهایش را و تا پایان ابدیت
 

بَعدَ فَناءِ الدُّنیا وَ أَهلِهِ، الّذی رُوحُهُ نُسخَةُ الّاهوتِ وَ صُورَتُهُ
پس از نابودی و فانی شدن دنیا و اهل دنیا، آنکه جانش نسخه و کتاب لاهوت است و رویش
 

نُسخَةُ المُلکِ وَ المَلَکُوتِ وَ قَلبُهُ خَزانَةُ الحَیِّ الّذی لا یَموتُ
نسخه و کتاب پادشاهی و عظمت الهی است و قلبش گنجینه ی آن خدای زنده ای ست که نمی میرد
 

وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ السَّلامُ علیکِ یا بِنتَ المُظَلِّل بِالغَمام
و مهربانی خدا و برکتهای او بر تو باد، درود بر تو باد ای دختر کسی که سایه افکنده شد بر او با ابر
 

سَیِّدِ الکونَین وَ مَولِی الثَّقَلَین وَ شَفیعِ الأُمَّةِ یَومِ المَحشَر وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ
و سرور دنیا و آخرت و مولای جن و انس و شفاعت کننده امت در روز محشر و بر تو باد رحمت و مهربانی و برکات خداوند،
 

السَّلامُ عَلیکِ یا بنتَ سَیِّدِ الأوصِیاءِ السَّلامُ عَلیکِ یا بنتَ الإِمامِ
درود بر تو باد ای سرور جانشینان واوصیای پیامبرخدا درود بر تو باد ای دختر
 

الأَتقیاءِ السَّلامُ علیکِ یا بِنتَ رُکنِ الأَولیاءِ السَّلامُ علیکِ یا بِنتَ
پیشوای پرهیزکاران، درود بر تو باد ای دختر ستون و پایه اولیاء، درود بر تو باد ای دختر
 

عِمادِ الأَصفیاءِ السَّلامُ علیکِ یا بِنتَ یَعسُوبِ الدِّینِ السَّلامُ علیکِ
رئیس و بزرگ برگزیدگان، درود بر تو باد ای دختر پیشوای بزرگ دین و آئین، درود بر تو باد ای دختر امیر و فرمانده مؤمنان،
 

یا بِنتَ أَمیرِ المؤمِنین السَّلامُ علیکِ یا بِنتَ سَیِّدِ الوَصِیّینَ
درود بر تو باد ای دختر(علی علیه السلام) که سرور جانشینان است،
 

السَّلامُ علیکِ یا بِنتَ قائِدِ البَرَرَةِ السَّلامُ علیکِ یا بِنتَ قامِعِ الکَفَرَةِ وَ الفَجَرَةِ
درود بر تو باد ای دختر پیشوای نیکوکاران، درود بر تو باد ای دختر درهم کوبنده و خوار کننده کافران و بدکاران،
 

السَّلامُ عَلیکِ یا بنتَ وارثِ النَّبیِّین السَّلامُ علیکِ یا بنتَ
درود بر تو باد ای دختر وارث پیغمبران، درود بر تو باد ای دختر
 

خَلیفَةِ سَیِّدِ المُرسَلین السَّلامُ علیکِ یا بنتِ ضِیاءِ الدِّین السَّلامُ
(علی علیه السلام) جانشین بهترین پیغمبران، درود بر تو باد ای دختر روشنایی دین و آئین، درود
 

علیکِ یا بِنت النَّبأِ العَظیمِ عَلَی الیَقین السَّلامُ علیکِ یا بِنت مَن
بر تو باد ای دختر خبر عظیم و بزرگ از روی یقین، درود بر تو باد ای دختر کسی که
 

حِسابُ النَّاسِ عَلَیه وَ الکَوثَرُ فِی یَدَیهِ وَ النَّصَّ یَومَ الغَدیرِ
رسیدگی به کارهای مردم بر اوست و حوض کوثر به دست او می باشد و نص صریح روز غدیر خم
 

عَلَیه وَ رَحمَةُ اللهِ وَبَرکاتُهُ السَّلامُ عَلیکِ یا بِنتَ
درباره آنحضرت است و بر توباد رحمت خدا، درود بر تو باد ای دختر
 

مَن قادَ زِمامَ ناقَتِها جَبرائیلُ وَ شارَکَها فِی مُصابِها إِسرافیلُ
(حضرت زهرا سلام الله علیها) که بدست گرفت مهار شترش را جبرائیل و شرکت کرد در مصیبتهای او اسرافیل
 

وَ غَضَبَ بِسَبَبِها الرَّبُّ الجَلیلُ وَبَکی لِمُصابِها إِبراهیمُ الخَلیلُ وَ نوحٌ
و خشمگین شد به خاطر او پروردگار بزرگ و گریه کرد برای مصیبت او ابراهیم خلیل و نوح
 

وَ مُوسَی الکَلیمُ فِی کَربلاءِ الحُسَینِ الشَّهیدُ الغَریبُ السَّلامُ علیکِ یا بِنتَ البُدُورِ السَّواطِعِ
و موسی کلیم در کربلای حسین شهید غریب، سلام بر تو باد ای دختر ماههای شب چهارده درخشان،
 

السَّلامُ علیکِ یا بنتَ الشُّموسِ الطَّوالِعِ وَ رَحمَةُ اللهِ وَبَرکاتُهُ
درود بر تو باد ای دختر خورشیدهای فروزان و بر تو باد رحمت و مهر خدا و برکتهای او،
 

السَّلام عَلیکِ یا بنتَ زَمزَمَ وَصَفا السَّلام علیکِ یا بِنتَ مَکَّةَ وَ مِنا
درود بر تو باد ای دختر زمزم و صفا، درود بر تو باد ای دختر مکه و منا،
 

السَّلام علیکِ یا بِنتَ مَن حُمِلَ عَلَی البُراقِ فِی الهَواءِ
درود بر تو باد ای دختر کسی که سوار شد بر براق در میان زمین وآسمان،
 

السَّلامُ عَلیکِ یا بنت مَن حَمَلَ الزَّکاةِ بِأَطرافِ الرِّداءِ وَ بَذَلَها عَلَی
درود بر تو باد ای دختر کسی که حمل کرد زکات را با گوشه های عبا و بخشید آن را بر
 

الفُقَراءِ السَّلامُ عَلَیکِ یا بِنتَ مَن أُسرِیَ بِهِ مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ إِلَی
مستمندان و فقیران، درود بر تو باد ای دختر کسی که سیر داده شد او از مسجد الحرام به
 

المَسجِدِ الأَقصی السَّلامُ عَلیکِ یا بِنتَ مَن ضَرَبَ بِسَیفَینِ السَّلامُ علیکِ
مسجد الأقصی درود بر تو باد ای دختر کسی که جنگید با دو شمشیر، درود بر تو باد
 

یا بِنتَ مَن صَلّی قِبلَتَینِ السَّلامُ عَلیک یا بِنتَ مُحَمَّدٍ المُصطَفی
ای دختر کسی که نماز خواند بر دو قبله و درود باد بر تو ای دختر محمد برگزیده(از میان مردم)،
 

السَّلامُ علیکِ یا بِنتَ عَلیٍّ المُرتَضی السَّلامُ علیکِ یا بِنتَ فاطِمَةَ الزَّهراءِ
درود بر تو باد ای دختر علی مرتضی(علیه السلام)، درود بر تو باد ای دختر فاطمه زهرا (سلام الله علیها)،
 

السَّلام علیکِ یا بِنتَ خَدیجَةِ الکُبری السَّلامُ عَلیکِ وَ عَلی جَدِّکِ مُحَمَّدٍ المُختارِ
درود بر تو باد ای دختر خدیجه کبری، درود بر تو باد و بر جدّ تو محمد مختارو برگزیده،
 

السَّلامُ عَلیکِ وَ عَلی أَبیکِ حَیدرِ الکَرَّارِ السَّلامُ علیکِ وَ
درود بر تو باد و بر پدر تو حیدر کرار، درود باد بر تو و
 

عَلی السّاداتِ الأَطهارِ الأَخیارِ وَ هُم حُجَجَ اللهِ عَلی الأَقطارِ ساداتِ
بر بزرگان سادات پاکان و نیکان، و آنان حجتهای خدا هستند بر همه ی سرزمینها،
 

الأَرضِ وَ السَّماءِ مِن وُلدِ أخیکِ الحُسَینِ الشَّهیدِ العَطشانِ الظَّمآنِ وَ
بزرگان زمین و آسمان از فرزندان برادرت حسین شهید تشنه و
 
هُوَ أَبُو التِّسعَةِ الأَطهارِ وَ هُم حُجَجُ اللهِ فِی الشَّرقِ وَ الغَربِ وَ الأَرضِ وَ السَّماءِ
او که پدر نه نفر از پاکان و اطهار است و آنان حجّت های خدایند در مشرق و در مغرب و در زمین و آسمان
 

الَّذینَ حُبُّهُم فَرضٌ عَلی أَعناقِ کُلِّ الخَلائِقِ
آنان که دوستی شان واجب است بر گردن هر یک از آفریدگان و مخلوقات
 

المَخلوقِینَ لِلخالِقِ القادِرِ السُّبحانِ السَّلامُ علیکِ یا بِنتَ وَلیِ اللهِ الأَعظَم
که آفریدگان آفریدگار قادر و توانای منزّه اند، درود بر تو باد ای دختر ولیّ بزرگوار خدا،
 

السَّلامُ علیکِ یا بِنتَ وَلیِ اللهِ المُعَظَّم السَّلامُ علیکِ یا عَمَّةَ
درود بر تو باد ای دختر ولیّ عظمت داده شده ی خداوند. درود بر تو باد ای عمّه
 

وَلِیِ اللهِ المُکَرَّم السَّلامُ عَلیکِ یا أُمُّ المَصائِبِ یا زَینَب وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ
ولیّ گرامی خدا، درود بر تو باد ای مادر مصیبتها ای زینب و بر تو باد رحمت و برکات خدا،
 

السَّلامُ علیکِ أَیّتُهَا الصِّدیقَةِ المَرضِیَّة السَّلامُ علیکِ أَیَّتُهَا
درود بر تو باد ای بانوی بسیار راستگو و صدیقه ی پسندیده، درود برتو باد ای
 

الفاضِلَةُ الرَّشیدَة السَّلامُ عَلَیکِ أَیَّتُهَا الکامِلَةُ العالِمَةِ العامِلَةُ
بانوی فاضله با شجاعت، درود بر تو باد ای بانوی کامله عالمه و دانای عمل کننده،
 

السَّلامُ عَلیکِ أَیَّتُها الکَریمَةُ النَّبیلة السَّلامُ علیکِ
درود بر تو باد ای بانوی گرامی بزرگوار و با نجابت و شریف درود بر تو باد
 

أَیَّتها التَّقِیةُ النَّقِیَّةُ السَّلامُ علیکِ یا مَن ظَهَرَت مَحَبَّتُها لِلحُسَینِ المَظلوم
ای آنکه آشکار شد دوستی او با حسین مظلوم (علیه السلام)
 

فِی مَوارِدِ عَدیدةٍ وَ تَحَمَّلَت المَصائِبَ المُحرِقَةَ لِلقُلوبِ
در موارد متعدد و بیشمار و بر دوش کشید و تحمل کرده مصیبتهای آتش زننده ی قلبها
 

مَعَ تَحَمُّلاتٍ شَدیدَةِ السَّلامُ علیکِ یا مَن حَفِظَتِ الإِمامَ
به همراه تحمل کردنهای بسیار سخت، درود بر توباد ای کسی که سر کشی می کرد به امام حسین (علیه السلام)
 

فِی یَومِ عاشُوراءَ فی القَتلا وَ بَذَلَت نَفسَها فی نَجاةِ زَین العابِدین
در روز عاشورا در گودی قتلگاه و فداکرد جانش را در نجات امام زین العابدین(علیه السلام)
 

فِی مَجلِسِ أَشقََی الأَشقِیاءِ وَ نَطَقَت کَنُطقِ عَلِیٍّ علیه السلام
در مجلس (یزید) بدبخت ترین بد بختها و سخرانی کرد مانند سخنرانی پدرش علی (علیه السلام)
 

فِی سَکَکِ الکوفةِ وَ حَولَها کَثیرٌ مِنَ الأَعداءِ
در کوچه های کوفه در حالی که در اطراف او بودند بسیاری از دشمنان،
 

السَّلامُ علیکِ یا مَن نَطَحَت جَبینَها بِمُقَدَّمِ المَحمِل إِذ رَأَت رَأسَ سَیِّدِ الشُّهداءِ
درود بر تو باد ای کسی که پیشانیش را به جلو کجاوه محمل کوبید آنگاه که دید سر مطّهر سید الشهدا را
 

وَ یَخرُجُ الدَّمُ مِن تَحتِ قِناعِها وَ مِن مَحمَلِها بِحَیثُ یَری مِن حَولِها الأَعداءُ
و بیرون می آمد خون از زیر مقنعه او و از کجاوه ی او به طوری که می دیدند از اطراف او دشمنان،
 

السَّلامُ علیکِ یا تالِی المَعصوم السَّلام علیکِ یا مُمتَحَنَةً فِی تَحَمُّلاتِ المَصائِبِ
درود بر تو باد ای تالی تلو و در حکم معصوم، درود بر تو باد ای آزمایش شده در بردباری مصیبتها
 

کَالحُسَینِ المَظلُوم وَ رَحمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ السَّلامُ علیکِ أَیَّتُهَا البَعیدةُ عَن الأَوطانِ
همانند حسین (علیه السلام) مظلوم و بر تو باد رحمت و برکات خدا، درود بر تو باد ای بانوی دور از وطنها،
 

السَّلامُ علیکِ أَیَّتُهَا الأَسیرَةُ فِی البُلدان السَّلامُ علیکِ أَیَّتُها المُتَحَیِّزَةُ فِی
درود بر تو باد ای بانوی به اسارت رفته در شهرها و سرزمینها، درود برتو باد ای بانویی که جای گرفتی در
 

خَرابَةِ الشّام السَّلامُ علیکِ أَیَّتُها المُتَحَیِّرَةُ فِی وُقُوفِکَ عَلی جَسَدِ سَیِّدِ الشُّهَداءِ
ویرانه شام درود بر تو باد ای بانوی سرگردان به هنگام توقف نمودن و ایستادنت بر بالای بدن سرور شهیدان
 

وَ خاطَبَتِ جَدَّکِ رَسولَ اللهِ (صَلّی الله علیهِ وَآلِهِ) بِهذا النِّداءِ
و خطاب کردی به جدّت پامبر خدا که درود خدا بر او و خانواده اش باد به این نداء:
 

صَلَّی عَلیکَ مَلیکُ السَّماءِ هذا حُسَینٌ بِالعَراءِ مَسلُوبُ العِمامَةِ وَ الرِّداءِ
که درود فرستادند بر تو فرشتگان آسمان این است حسین در بیابان که از تنش ربوده اند عمامه و عبا را،
 

مُقَطَّعُ الأَعضاءِ وَ بَناتُکَ سَبایا وَ إِلَی اللهِ المُشتَکی وَ قالَت
اعضای او پاره پاره است، و دختران تو اسیرانند و به سوی خداست شکایت و گله و گفت
 

یا مُحَمَّدُ هذا حُسَینٌ تُسفی عَلیهِ رِیحُ الصَّبا
ای حضرت محمد(صلی الله علیه وآله) این است حسین(علیه السلام) که می وزد بر او باد صبا و می ریزد بر او خاکهای بیابان
 

مَجذوذُ الرَّأسِ مِنَ القَفا قَتیلُ أَولادِ البَغایا وا حُزناهُ عَلیکَ یا أَبا عَبد الله  
و بریده سر است از پشت گردن، کشته شده به دست فرزاندان زناکار، وای از حزن و اندوه بر تو ای أباعبدالله(علیه السلام)،
 

السَّلامُ عَلی مَن تَهَیَّجَ قَلبُها لِلحُسَینِ المَظلُومِ الْعُرْیـانِ، الْمَطْرُوحِ عَلَى الثَّرى،
سلام بر بانویى که دلش از جاى کنده شد براى حسین مظلوم که باتنى برهنه بر خاک افتاده.
 

وَقـالَتْ بِصَوْت حَزین: بِاَبی مَنْ نَفْسی لَهُ الْفِداءُ،
و (در آن حال) با صدایى غمگین گفت: پدرم به فداى کسى که جانم به
 

بِاَبِى الْمَهْمُومُ حَتّى قَضى، بِاَبِى الْعَطْشـانُ حَتّى مَضى،
قربانش، پدرم به قربان آن که با دلى پر اندوه از دنیا رفت، پدرم فداى کسى که لب تشنه شهید شد
 

بِاَبی مَنْ شَیْبَتُهُ تَقْطُرُ بِالدِّمـاءِ، اَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَکَتْ عَلى جَسَدِ اَخیهـا
پدرم به قربان کسى از محاسنش خون مى چکید. سلام بر کسى که گریست بر بدن برادرش
 

بَیْنَ الْقَتْلى، حَتّى بَکى لِبُکـائِهـا کُلُّ عَدُوّ وَصَدیق، اَلسَّلامُ عَلى
در میان کشتگان تا آنجا که از گریه او هر دشمن و دوستى گریست سلام بر کسى
 

مَنْ تَکَفَّلَتْ وَاجْتَمَعَتْ فی عَصْرِ عـاشُوراءَ بِبَنـاتِ رَسُولِ اللهِ
که سر پرستى کرد و گرد آورد در عصر عاشورا دخترانِ رسول خدا
 

وَاَطْفـالِ الْحُسَیْنِ، وَقـامَتْ لَهَا الْقِیـامَةُ فی شَهـادَةِ
و کودکان حسین(علیه السلام) را و قیامت براى او برپا شد در شهادت
 

الطِّفْلَیْنِ الْغَریبَیْنِ الْمَظْلُومَیْنِ، اَلسَّلامُ عَلى مَنْ
دو طفل غریب و مظلوم (امام حسین (علیه السلام)). سلام بر کسى
 

لَمْ تَنَمْ عَیْنُهـا لاَِجْلِ حِراسَةِ آلِ رَسُولِ اللهِ فی طَفِّ نَیْنَواءَ،
که چشمش به خواب نرفت، به خاطر نگهبانى از خاندان رسول خدا در سرزمین طفّ (نینوا)
 

وَصـارَتْ اَسیراً بِیَدِ الاَْعْداءِ، اَلسَّلامُ عَلى مَنْ رَکِبَتْ بَعیراً بِغَیْرِ وَطـاءِ،
و به دست دشمنان اسیر گردید. سلام بر بانویى که بر شتر بى جهاز سوار
 

وَنـادَتْ اَخـاها اَبَا الْفضْلِ بِهذَا النِّداءِ: اَخی اَبَاالْفضْلِ!
گشت و برادرش ابوالفضل را اینگونه ندا کرد: برادرم! ابوالفضل،
 

اَنْتَ الَّذی اَرْکَبْتَنی اِذا اَرَدْتُ الْخُرُوجَ مِنَ الْمَدینَةِ،
تو بودى که مرا سوار مى کردى وقتى مى خواستم از مدینه بیرون روم.
 
اَلسَّلامُ عَلى مَنْ خَطَبَتْ فی مَیْدانِ الْکُوفَةِ بِخُطْبَة نـافِعَة حَتّى سَکَنَتِ
سلام بر کسى که سخنرانى کرد در میدان شهر کوفه; سخنرانى سودمندى که آرام شد
 

الاَْصْواتُ مِنْ کُلِّ نـاحِیَة، اَلسَّلامُ عَلى مَنِ احْتَجَّتْ فی مَجْلِسِ ابْنِ زِیـاد بِاحْتِجـاجـات واضِحَة،
صداها از هر سو. سلام بر کسى که در مجلس پسر زیاد استدلال کرد با دلائل آشکار
 

وَقـالَتْ فی جَوابِه بِبَیِّنـات صـادِقَة، اِذْ قـالَ ابْنُ زِیـاد لِزَیْنَبَ سَلامُ اللهِ عَلَیْهـا
وگفته هاى او را با دلیلهاى روشن و درست پاسخ داد، آنگاه که پسر زیاد به زینب(علیها السلام) گفت:
 

کَیْفَ رَاَیْتِ صُنْعَ اللهِ بِاَخیکِ الْحُسَیْنِ؟ قـالَتْ: مـا رَاَیْتُ اِلاّ جَمیلا،
چگونه دیدى کار خدا را نسبت به برادرت حسین؟ فرمود: ندیدم جز زیبایى.
 

اَلسَّلامُ عَلَیْکِ یـا اَسیرَةً بِاَیْدِى الاَْعْداءِ فِى الْفَلَواتِ، وَرَأَیْتِ اَهْلَ الشّـامِ
سلام بر تو اى بانوى اسیر به دست دشمنان در بیابانها، کسى که مردم شام را
 

فی حـالَةِ الْعَیْشِ وَالسُّرُورِ وَنَشْرِ الرّایـاتِ، السَّلامُ عَلى مَنْ أدخَلُوهـا
در حال خوشحالى و سرور با پرچمهاى برافراشته مشاهده کردى! سلام بر کسى که وارد کردند او را
 

فی مَجْلِسِ یَزیدَ مَعَ الأُسَراءِ مِنْ آلِ رَسولِ اللهِ وَقـالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ عَلَیْهِ السَّلامُ لِیَزیدَ:
در مجلس یزید با اسیرانى از خاندان رسول خدا و حضرت على بن الحسین(علیه السلام) به یزید فرمود:
 

یـا یَزیدُ مـا ظَنُّکَ بِرَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه لَوْ رَآنـا عَلى هذِهِ الْحـالَةِ؟
اى یزید! چه گمان دارى به رسول خدا صلى الله علیه و آله اگر ما را در این وضعیت ببیند؟
 

ثُمَّ قـالَتْ اُمُّ الْمَصـائِبِ زَیْنَبُ لِیَزیدَ: تَقوُلُ غَیْرَ مُتَأَثِّم وَلا مُسْتَعْظِم:
سپس زینب مادرِ همه مصیبت ها فرمود: یزید! تو بدون احساس گناه و بى آنکه آن را بزرگ بشمارى مى گوئى:
 

«لاََهَلُّوا وَاسْتَهَلُّوا فَرَحاً، ثُمَّ قـالُوا: یـا یَزیدُ لا تَشَلْ»
کاش اجدادم بودند و با شادى مى گفتند: یزید! دستت درد نکند
 

مُنْتَحِیاً عَلى ثَنـایـا اَبی عَبْدِ اللهِ سَیِّدِ شَبـابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ تَنْکِتُهـا بِمِخْصَرَتِکَ،
در حالى که متوجه دندانهاى ابى عبدالله(علیه السلام) سرور جوانان بهشت شده اى و با چوب به آنها مى زنى
 

ثُمَّ قـالَتْ: وَلَئِنْ جَرَّتْ عَلَىَّ الدَّواهی مُخـاطَبَتُکَ، وَاِنّی لاََسْتَصْغِرُ قَدْرَکَ،
سپس گفت: اگر مصیبتهاى روزگار مرا وادار کرد با تو سخن بگویم امّا من قدر تو را پست مى دانم و پستى
 

وَاَسْتَعْظِمُ تَقْریعَکَ وَاَسْتَکْثِرُ تَوْبیخَکَ، لکِنَّ
وفرومایگى ترا بزرگ مى شمارم و بسیار سرزنشت مى کنم، اما عظمت مصیت
 
الْعُیُونَ عَبْرى وَالصُّدُورَ حَرّى اَلا فَالْعَجَبُ کُلُّ الْعَجَبِ مِنْ اِقْدامِکَ
چشمها را گریان و سینه ها را سوزان کرده است. بسیار شگفت انگیز است اقدام تو
 

عَلى قَتْلِ حِزْبِ اللهِ النُّجَبـاءِ بِحِزْبِ الشَّیْطـانِ الطُّلَقـاءِ،
براى کشتن حزب برگزیده خدا به وسیله حزب شیطان که آزاد شده پیامبر(صلى الله علیه وآله) بودند
 

وَلَئِنِ اتَّخَذْتَنـا مَغْنَماً لَتَجِدُنـا وَشیکاً مَغْرَماً، حینَ لا
و اگرچه ما را به غنیمت گرفته اى ولى بزودى ما را خسارتى براى خویش مى بینى در روزى که
 

تَجِدُ اِلاّ مـا قَدَّمَتْ یَداکَ، وَمـا رَبُّکَ بِظَلاّم لِلْعَبیدِ، فَاِلَى اللهِ الْمُشْتَکى
جز به نتیجه عملت نرسى و پروردگارت به بندگان ستم نمى کند. پس شکایت بدرگاه او است،
 

وَعَلَیْهِ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخـاءِ، فَکِدْ کَیْدَکَ، وَاسْعَ سَعْیَکَ،
و بر اوست اعتماد در حال سختى و آسودگى، پس تمام مکرت را بکار بر و همه سعیت را بکن
 

وَنـاصِبْ جَهْدَکَ، فَوَاللهِ لا تَمْحُو ذِکْرَنـا، وَلا تُمیتُ وَحْیَنـا، وَلا تُدْرِکُ اَمَدَنـا،
وتا مى توانى بکوش، به خدا نخواهى توانست یاد ما را از بین ببرى و دین ما را نابود کنى و به روزگار ما پایان دهى،
 

وَلا تُرَخِّصُ عَنْکَ عـارَهـا، وَهَلْ رَاْیُکَ اِلاّ فَنَداً، وَاَیّـامُکَ اِلاّ عَدَداً،
وننگ این جنایت را از دامنت بزدائى، آیا اندیشه ات جز خطا و روزگارت جز اندک
 

وَجَمْعُکَ اِلاّ بَدَداً، یـا یَزیدُ! اَمـا سَمِعْتَ قَوْلَ اللهِ تَعـالى:
ویارانت جز پراکنده نخواهند بود. اى یزید! نشنیده اى فرموده خداى تعالى را:
 

 (وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللهِ اَمْواتاً بَلْ اَحْیـاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ)
«گمان نبرید کشته شدگان در راه خدا مردگانند بلکه زنده اند و نزد او روزى مى خورند»
 

وَحَسْبُکَ بِاللهِ حـاکِماً، وَبِمُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِه خَصیماً،
کافیست خداوند در این باره حکم کند و حضرت محمد صلى الله علیه و آله دشمن تو
 

وَبِجِبْریلَ ظَهیراً، ثُمَّ قـالَتْ: اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذی
و جبریل(علیه السلام) پشتیبان آن حضرت باشد، سپس فرمود: حمد مخصوص خداوندى است
 

خَتَمَ لاَِوَّلِنـا بِالسَّعـادَةِ وَالْمَغْفِرَةِ، وَلاِخِرِنـا بِالشَّهـادَةِ وَالرَّحْمَةِ،
که پایان نخستین فرد ما (پیامبر(صلى الله علیه وآله)) را سعادت و آمرزش و سرانجام آخرین فرد ما (امام حسین(علیه السلام)) را شهادت و رحمت قرارداد،
 

اِنَّهُ رَحیمٌ وَدُودٌ، وَهُوَحَسْبُنـا وَنِعْمَ الْوَکیلُ،
اوست پروردگار بسیار مهربان و او ما را کفایت مى کند و خوب نماینده اى است
 

وَصَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّد وَآلِه وَاَهْلِ بَیْتِهِ الطّـاهِرینَ الاَْئِمَّةِ الْمَعْصُومینَ
و درود و رحمت خدا بر محمد و خاندان و اهل بیت پاکش که همان امامان معصوم اند،
 

آمینَ یـا رَبَّ الْعـالَمینَ.
پروردگارا دعاى ما را مستجاب فرما.

شعر وفات حضرت زینب(س)
دارد به دل صلابت کوه شکیب را
از لحظه ای که بوسه زده زخم سیب را
با اقتدار فاطمیِ خود رقم زده
در کربلا حماسه ی " أمّن یُجیب " را
با کاروان نیزه چهل منزل آمده
این راه پُر فرازِ بدون نشیب را
کوبید صبح قافله بر طبل روزگار
رسوایی اهالی شام فریب را
با خطبه های ناله و اشکش غروب ها
تفسیر کرد غربت شیب الخضیب را
شد لاله پوش معجرش از حسرت فراق
تا دید روی نیزه نگاه طبیب را
جانش رسید بر لبش از دست خیزران
طاقت نداشت طعنه ی تلخ رقیب را
می ریخت عطر سیب نفس های خسته اش
در جان باغ وعده ی صبحی قریب را
یوسف رحیمی

در سیر او جبریل هم بال و پرش ریخت
وقت طواف چهارمش خاکسترش ریخت
فطرس شد و غسل تقرب کرد روحش
هر کس که خاک چادرش را بر سرش ریخت
از زینبش زهرای دیگر ساخت زهرا
مادر تمام خویش را در دخترش ریخت
او «زینت» است و بی نیاز از زینتی هاست
پس از مقامش بود اگر که زیورش ریخت
وقتی دهان وا کرد، دیدند انبیا هم
نهج البلاغه بود که از منبرش ریخت
وقتی دهان وا کرد، از بس که غیورند
مولا صدای خویش را در حنجرش ریخت
در کوفه حتی سایه اش را هم ندیدند
فرمود: غُضّوا, چشم ها در محضرش ریخت
زن بود اما با ابهّت حرف می زد
مردی نبود آن جا مگر کرک و پرش ریخت
وقتی که وا شد معجرش، بال فرشته
پوشیه های عرش را روی سرش ریخت
یک گوشه از خشمش اباالفضل آفرین است
گفتیم زینب، صد ابوالفضل از برش ریخت
هجده سر بالای نیزه لشگرش بود
تا شهر کوفه چند باری لشگرش ریخت
وقتی هجوم سنگ ها پایان گرفتند
خواهر دلش ریخت، برادر هم سرش ریخت
با نیزه می کردند بازی نیزه داران
آن قدر خون از نیزه ها بر معجرش ریخت
به مرقدش تازه نگاه چپ نکرده
صد لشگر تازه نفس دوروبرش ریخت
آن قدر بالا رفت و بالاتر که حتی
در سیر او جبریل هم بال و پرش ریخت
علی اکبر لطیفیان

تو کیستی فروغ چراغ هدایتی
تـو لنگر سفینۀ نـوح ولایتـی
ناخوانده درس، عالمه علم عالمی
مکتب نـرفته، بـحر وسیع روایتی
با چادرت بـه دایرۀ حشر، سایبان
بـا معجرت بـه معرکۀ صبر، رایتی
بودی ز خردسالی خود یاور حسین
هم خواهر حسینی و هم مادر حسین
فُلک نجات را به خدا ناخدا تویی
بال و پر عروج به سوی خدا تویی
هم سنگر امام شهیدان قدم قدم
از ابتدا تو بودی و تا انتها تویی
روز جهاد همره و همگام فاطمه
هنگام خطبه هم نفس مرتضی تویی
ماهِ دو مهرِ فاطمه و کوکب علی
آیینۀ حسین و حسن، زینب علی
غلامرضا سازگار

م
کد مطلب: 421634
مرجع : جهان